تبليغاتX
از دوست به یاد دوست خرسند


من عاشق شدم
عاشق پارچه های سفید، خانه های کلنگی
عاشق عصرهای جمعه در بهار
و خیس شدن دست فروشان دوره گرد

من عاشق شدم
عاشق جیغ ممتد لاستیک ماشین ها
صدای شکستن شیشه و آژیر آمبولانس
و عاشق تجمع آدم ها کنار صحنه ی تصادف

من دوباره عاشق شدم
عاشق کودتای بی فرجام خورشید
عاشق انقلاب بدون دیالوگ ستاره ها
و عاشق آزادی ...
عاشق خطر کردن شدم
دل به دریا زدن، رفتن، رها کردن
و بالا رفتن از دیوارهای بلند این تیمارستان.


+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط حسین عطری |




بزرگ که باشی، نگران هیچ طوفانی نیستی
پرواز می کنی و دور می شوی
کوچک باشی
دنبال جایی برای چسبیدن می گردی

ای قلب من
تنها باش و آرام.


+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط حسین عطری |



نامه های خصوصی
فنجان های خالی روی میز
سکوت سیگار های تا ته سوخته ی شبانه
تکنوازی پیانو برای کلاغ های فاتح صبح
پشت پنجره ی اتاق 103
تیمارستان عمومی شهر
اتاق انتظار
روز جمعه
نامه های خصوصی.

" یک قلب، جای بیشتری از صاحبش طلب می کرد
و قلب دیگر، عشق بی آلایشی می خواست."


+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 2:32 قبل از ظهر توسط حسین عطری |